مهسا مهسا ، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه و 13 روز سن داره
امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 10 سال و 8 ماه و 5 روز سن داره

همراه همیشگی مامان

نبض زندگی من مهسا خانم و امیرعلی جان

سفر به چهل چشمه🌿

سلام سلام به دوستای عزیز وبلاگ من مهسا هستم ممنونم که برام نضر میفرستید اگه از این پست خوشتون اومد برام نظر بنویسید ❤️❤️❤️❤️دوشنبه  ۲۸ خرداد 1۴۰۳ 1۲ ظهر به سمت چهل چشمه حرکت کردیم وقتی رسیدیم وای باورتون نمیشه اینقد درخت گیلاس بود و اینقدر گیلاس خوردم که دیگه دلم درد گرفت 😐😐 وبعد آلبالو وبعدش سیب وخیلی خوش گذشت تو راه هوس بستنی کردم 🍦🍦🍦🍦وقتی اومدیم دشت ارژن انگار بستنی محمدی شعبه داشت و جاتون خالی خودم و داداشم بستنی کاکائوی مامانم آب هویج مامان جونم سفید خیلی خوب بود بعد وسط راه دختر عمه ی مامانم زنگ زد و گفت که بیاید پارک شام درست کردم بعد اومدیم کازرون به مامان جون گفتم که بیا بریم گفت من خستم نمیام جاتون خالی خیلی عالی بود بااحترام ...
29 خرداد 1403

باغ

سلام سلام به دوستای عزیزم ما دیروز رفتیم باغ مامان جونم اینا جاتون خالی خیلی عالی بود و با صفا اونجا میوه های انار، مرکبات، سیب ترش،انگور. هلو، انجیر ، شلیل دارند که انشالله فصل انار کلی قشنگی براتون میذارم، ممنون که مارو لایک میکنید. راستی یه رودخانه معروف شهر ما داره که آبش از توی این باغ رد میشه و کلی خنک هست و صداش باعث آرامش میشه ...
24 خرداد 1403

خرداد 1403

سلام سلام ما اومدیم، ما از سه شنبه 15خرداد اومدیم خونه ی روستامون، و اونجا موندگار شدیم فعلا، از این به بعد مهسا جان خودش میخواد اداره ی پیج رو به عهده بگیره و کلی مطلب قشنگ براتون بذاره، چندتا عکس هم از خونه ی روستا براتون میذارم تا کلی انرژی مثبت بگیرید، ممنون که مارو دنبال میکنید و بهمون نظر میدید و برامون قلب قرمز میفرستید ...
21 خرداد 1403

ویروس بدجنس

دو هفته پیش بود که قشنگ من، همش می گفت احساس لرز دارم و گلوم درد میکنه، ساعت ده  شب بود که تب کردی و من بهت بروفن دادم و برات آش رشته گذاشتم، اما تبت قطع نمیشد😢، من و بابایی نوبتی تا صبح موندیم بالا سرت، صبح که از خواب بلند شدی تب نداشتی اما حالت تهوع داشتی و بالا آوردی، منم بردمت بیمارستان و این عکس هم اونجا ازت گرفتم ...
13 خرداد 1403

سفر به شیراز و کچساران عسلویه و بوشهر

امروز راهی شیراز شدیم و به جاهای دیدنی شیراز مثل حمام وکیل رفتیم واین هم از تصویر هاش  😍😍 و پایان سفر به شیراز 💗 و امروز راهی کچساران شدیم و توی یکی از پارک ها نشستیم تا عصر بشه و راهی بازار بشیم و راهی بازار شدیم وکولی لذت بردیم و سفر ما به عسلويه مابه کنگان رسیدیم و آنجا خستگی مان رادر کردیم وراهی عسلويه شدیم وعکس های زیر را گرفتیم  بعد از خرید عروسک برای مهسا و ماشین برای امیرعلی جان و یه سری وسایل دیگه، شب شام رو بیرون خوردیم و راهی بوشهر خونه ی  خاله ساره شدیم، و فردا عصر هم به خانه برگشتیم ...
1 خرداد 1403

روز دختر 1۴۰۳

سلام عزیزم امروز پنجشنبه هست و روز دختر من با مامان جون وخاله جون و بابا هماهنگ کرده بودم تا توی باغ مامانجون سوپرایزت کنیم صبح بهت گفتم که خاله میخواد برای دختر خواهر شوهرش کادو بخره کادو هم دستبند که یک طرف اون طلا و یک طرف اون بافت باشد رفتیم ورنگش رو تو انتخاب کردی او مدیم خونه قرار بود خاله عصر بیاد و اون گردنبند رو ببره من برات کیک درست کردم وراهی باغ مامانجون شدیم مامان جون برات یک ست آشپزی آورده بود و خیلی خوشحال شدی و به باغ اومدیم وقتی داشتی کادو هارو باز میکردی من اومدم و کادوت رو بهت دادم، همون دستبندی که حرف اول اسمت روش بود، چقد خوشحال شدی و گریه کردی از خوشحالی.  ...
1 خرداد 1403
1